امروز هشتم اردیبهشته… محمدصدرا الان ۱۹ ماه و دو روزشه یعنی یک سال و هفت ماه و دو روز
پسرم بزرگ شده، خرابکاری که میکنه خودش با یه حالت خاصی میگه: «هههههههه واااااااییییییی» یا وقتی کاری بخواد و ما به حرفش گوش ندیم میگه: «ای بابا… ای مامان…» از دیدن گریه ناراحتی دیگران ناراحت میشه، هی نگاهشون میکنه و غصه میخوره… شایدم براش سوال میشه که چرا دارن گریه میکنن؟؟ دیگه دوست نداره پوشک ببندم براش و بیشترین ایبابا-ایمامان گفتناش واسه موقیه که من دارم سعی میکنم پوشکشو ببندم (اگه دانشگاه نمیرفتم و دستم خالی بود، پوشکشو باز میکردم تا عادت کنه به دستشویی رفتن)…، ماشینا رو از مدلشون میشناسه و به اسم صاحبشون میشناسه مثلا همه ۲۰۶ ها یا همه پرایدها یا همه L90 ها همه رو به اسم کسایی میشناسه که این ماشینا رو دارن… بلده کامپیوتر خاموش-روشن کنه، درایو سیدی رو باز و بسته کنه، موس و فلش و … بزنه به کامپیوتر و …. سیب رو خیلی دوست داره و به توصیه an apple a day عمل میکنه ، خوب بلده چجوری ما رو سر کار بذاره و بفرسته دنبال نخودسیاه…
خلاصه پسرم حسابی بزرگ شده… ماشالله…

آره قربونش برم دیروز هم ماشاالله بحونش موبایل منو وصل شارژر کرد که شارژ بشه. اما خیلی باید مواظیش باشی یهو کار خطرناک نکنه.
توسط: تازه وارد در آوریل 28, 2010
در 1:21 ب.ظ.
ماشاالله فینگیلاسیون
توسط: پردیس در آوریل 29, 2010
در 6:41 ب.ظ.
ماشاللا بچه های این زمونه اینقدر باهوش و حواس جمعن که خدا می دونه…ما ها چقدر تو بچگیمون «گلابی» بودیم در مقایسه با اینا…از همه چی سر در می یارن…کم مونده مقاله applyکنن!خدا همه بچه ها رو سلامت و در پناه خودش نگه داره و به ماها حوصله ای زیاد و توانی خستگی ناپذیر بده…ایشالا درستم تموم می شه فرشته جون…زیاد خودتو تو استرسهای بیخود زندگی دچار نکن.
خودتو و پسرتو می بوسم.
توسط: شاعرانه ها در آوریل 29, 2010
در 9:43 ب.ظ.
مرغ عشقام وقت جفت گیریشون که شد…بچه هاشونو که بهشون می گن:»فنچ» نگه می دارم برای صدرا و علی و ملیکا…هر وقت بعد از 10 سال نوری اومدین و این پرنده ها بزرگ شدن…هدیه می دم ببرید…برکت می یاره…
خیلی دعا کن برام…
توسط: شاعرانه ها در آوریل 29, 2010
در 9:46 ب.ظ.
سولماز جون… ده سال نوری چیه؟؟؟؟ شما کی پس میای یزد؟؟ قرار بود بیای که… حالا شما بیا، ما هم قول میدیم اگه شما بگی، تا ده سال نوری اونطرفا پیدامون نشه…
توسط: فرشته در آوریل 30, 2010
در 6:24 ب.ظ.
یعنی سولمازجون میفرمایید تا ده سال نوری فرشته نیاد اونجا؟؟؟(خنده)
توسط: تازه وارد در آوریل 30, 2010
در 4:38 ب.ظ.
یعنی سولمازجون میفرمایید تا ده سال نوری فرشته نیاد اونجا؟؟
(خنده)
توسط: تازه وارد در آوریل 30, 2010
در 4:40 ب.ظ.
صدرا جونم انشالله خودت به زودی بنز بخری ..شوار ماشین خودت بشی شیطونک ..راستی یک سوال ببخشید آقا صدرا شما در مرود دکمه های کیبورد با برنا هماهنگ بودید ..منظورم همون 12 تا دیگه ؟؟؟
توسط: نانا در مه 3, 2010
در 8:57 ب.ظ.
فرشته جون من درگیر درسام و کار نیمه وقتم هستم فعلا.به محض تعطییلات مدرسه ی بچه ها با خواهرمینا می یایم یزد گردی….شما قدمتون بالای سر!10 سال نوری محض مزاح بود…البته اگه شوخی-شوخی جدی نکنید…بعد هم باعث خوشحالیه ماست اگر تشریف بیارید با مامانینا و همگی.
توسط: شاعرانه ها در مه 4, 2010
در 9:04 ب.ظ.